خيره در باد ...

به طوفان فكر می كردم

به آيينه ای كه قد می كشيد

به خانه

         به خاطرات

نگاه باد چه زيبا شده بود !

دستان من چه سرد !

و چقدر تشنه بودم ‌‍‍،

ناگهان حوالی باران تو را ديدم .

نه باد بود و نه آيينه

نه خانه بود و نه خاطرات

دريايی بر پلكهايم بود !

يادت هست ؟!؟

.

/ 6 نظر / 11 بازدید
zendOOOOOOOOOOOOOOOni

سلاااااااااااااام ...به به ای من حال می کنم اول شم...حالا اول شدم...خوب به به عجب پستی خوب بيد ...بايد بگم چشای خيس ..من که يادمه ..خيلی هم يادمه که چشام خیــــــــــــــــــــس باشه هم بخاطر ناملايمات روزگار هم به خاطر بعضی از ادمکهای عوضی اين زمونه ....مينو جان منم دلم خيلی گرفته.

محسن

روز یاییزی میلاد تو در یادم هست..... روز خاکستری سرد سفر یادت نیست.... تلخی فا صله ها نيز به يادت ماندست ......؟ نيزه بر باد نشسته است و سپر يادت نيست.............

موج سركش

سلام . عالي بود و پرمعنا و مختصر . دريايي بر پلكهايم ...

محسن

چی شده دختر خوب چرا خبری ازت نيست کجايی چرا اپ نمی کنی

فرزانه

تو بهترين و شاعرترين و عزيزترين و دوست داشتني ترين و مهربان ترين موجود روي زميني براي من و من اندازه همه دنيا دوست دارم و در ضمن اين متن هم خيلي زيبا بود !