نفس هایت

                               چه زيركانه به گر گرفتن روانم كمك مي كنند

چگونه با پيكري بي دست

تو را در آغوش بگيرم اي مست

                                                   اين است

                                                   رستاخيز چشمانت

پس هرگز نگو نگاهم كن !!!

.

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزگار

اووووووووه ببين واسه يه نگاه چه الم شنگه ای راه انداختينا خب نگاه نکن شما خيلی با احساسين. وبلاگ قشنگی دارين. موفق باشيد!

مرجان

سلامممممممممممممم دوست عجب شعر قشنگی بود ..........ميبينم که کلی هم طرفدار پيدا کردی بابا ايول .....پس کی ميايی کلی دلم برات تنگ شده ها

مرجان

ولی راستش کنجکاوی اينکه منظور نگاه چه کسی است در اين شعر .....بدجوری گرفتتم اگه تونستی يه کمکی کنی ممنونت ميشم

کاوه

سلام تخصصی ما که اينکاره نيستيم هستند دوستان ما که خيلی سر در ميارن ما خوشمان آمد نوشيتيم و فرستاديم در ضمن عزيزم نکات مبهمی هم در آن يافت نکرديم اميدوارم که بتوانيم دگر بار در کنار هم زير يک سايه به آرامی بياراميم دوست دار تو کاوه

divane

رستاخيز چشمانت يعنی کجا ؟!؟

AS

سلام بابا ای ول شاهکار کردی با اين شعر , خيلی قشنگه

ژاله

حوصله کنید ! می خواهم فقط مضمون گریه های شما را ادامه دهم ، با من می آیید ؟! ما به خودمان مربوطیم ، پشت سرمان حرف است ، هوای بد است ، حدیث است ما از پی رد پای باد نرفته ایم ، نمی رویم . ما دوست داریم ، علاقه داریم . می رویم کنج یک جای دور ، رویاهامان را یواشکی برای هم شبیه ترانه می خوانیم . ما به خودمان مربوطیم . ما زیر باران نشسته ایم طوری که شما فکر می کنید ما داریم رو به دریا گریه می کنیم . به روزم

روزگار

خلاصه بگو چيکار ميکنی؟ نگاه ميکنی يا نه؟

احسان

درياب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت می نوش ندانی از کجا آمده ای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت (حکیم عمر خیام)

يه دوست

توواقعاعجيب ترازآني كه به نظرمي رسي