من از تماميت ارضی يك عشق سخن می گفتم ،

بر فراز ويرانه های قلبم .

ويرانه هايی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت !

و چه كودكانه دروغ می گفتم

كه شهر در امن و امان است !!!

.

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hichkas

خوش به حال اون چشمايي كه تو اينقدر ازشون حرف مي زني ...

سايه

و آن ويرانه هاي دروغين هيچ گاه دوباره آباد نخواهند شد !

سايه

و اين هنوز آغاز راه است .

ميثم

سلام مينو خانم...متن باحالی بود راستش....من رو هم با حضورت در کلبم شاد کن...برقرار باشی

سارا

سلام .خوبی..يکی می پرسد اندوه تو از چيست* سبب ساز سكوت مبهمت كيست* برايش صادقانه می نويسم* برای آنكه بايد باشد و نيست*منتظرم..موفق و پيروز باشی......

noushin

و اما عشق چه واژه عميق ومبهمی؟مثل هميشه زيبا بود مينو جون....

سارا

عطش گرم کویر می توانستم کاش همه دریا را با سر انگشتانم بنویسم می توانستم کاش همه جنگل را مثل تابلوی نقاشی ببرم با خودم هر جا که دلم می خواهد زمستان ها را از میان بردارم می توانستم کاش با نگاه گنجشک به خدا خیره شوم با قدم های بلند باران بگذرم از عطش گرم کویر می توانستم کاش مثل کوهستانها سبز باشم و بلند تا که هر صبح سپید مه سنگین زمستانی را از سر شانه من بردارد گل سرخی را در دستانم بگذارد می توانستم کاش .... هیچکس هست خدا آیا خواب را از دستانم بر چیند هیچکس هست که دستانم را برساند تا ماه پر کندحنجره ام را از ابر بگذراند طوفان را از چشمانم رودهای همه عالم را از رگ هایم کاش می شد گل را به زبان همگان ترجمه کرد***موفق باشيد.............

nilufar

سلام.خسته نباشيد.زيبا بود.موفق باشی.