لطفا بگذار لحظه ای بیشتر در کنارت باشم

کارهایم را فردا به انجام خواهم رساند،

دور از چهره زیبایت قلبم آرام و قرار ندارد،

و کارم رنج و تلاشی است بی پایان

در دریایی بی ساحل .

امروز تابستان پشت پنجره اتاقم آمد 

با همه ناله ها و زمزمه هایش ؛

و زنبورها در بیشه ای پر گل

مشغول آمد و شد و ترانه سرایی هستند

اکنون زمان آن رسیده است که ساکت بنشینم رو به روی تو ؛

و در این لحظه ی ساکت ، اما   سرشار

ترانه ی گذشت سر دهم .............. 

/ 6 نظر / 20 بازدید
فرزانه

مینو جان خیلی خوشحالم دوباره وب لاگت فعال شد...اولین نظر را خودم می نویسم و امیدوارم این شروعی دوباره برای تو باشه ... و باز همون دوست شاد و فعال باشی ..دوستت دارم

فرزانه

اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار گر نكوبي شيشه غم را به سنگ هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

مرجان

قربون دوست خوبم با این نوشته های قشنگش [ماچ][بغل]..........هورااااااااا که باز امدیییی

مرجان

خوب منم دوم شدممممممممممممممم [هورا]