تمام روز نگاه من ، به چشم های زندگيم خيره گشته بود

به آن دو چشم مضطرب ترسان ، که از نگاه من می گريختند

و چون دروغگويان ، به انزوای بی خطر پلکها پناه می آوردند

نمی توانستم ، ديگر نمی توانستم

صدای پايم از انکار راه برمی خاست

و يأسم از صبوری روحم وسيع تر شده بود

و آن بهار که بر دريچه گذر داشت با دلم می گفت :

(( نگاه کن تو هيچ گاه پيش نرفتی ، تو فرو رفتی ))

..

/ 3 نظر / 5 بازدید
Baboo

سلام اگر شعر مال خودته از نظر شعری بد نيست ولی مفهومش اينه که فعلا مايوس شدي نمی دونم چرا. بعدا نظرات کاملتری ميدم . ولی الان اينو ميتونم بگم که هميشه دنيا به همين گندی بوده که حالا هست.

فرزانه

تو هيچگاه پيش نرفتي فرو رفتی....

nima

هر چه سريعتر درشو گل بگير !!!