چشمهايم را به پنجره ،

دستهايم را به آسمان ،

و پاهايم را به جاده می بخشم .

نه ديروزم را ،

                در خاطره های خاموش می ريزم ،

نه فردايم را ،

                 در رؤياهای شيرين !

   می نشينم روبروی رفتنش

جايی كه جاده و آسمان و پنجره

مدتهاست آيينه به دست ايستاده اند .!

.

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
binamoneshan

خيلي وقت بود كه نبودم حالا از اومدنم خوشحالم فقط به خاطر اين نوشته زيبا...

bachehaye-poroo

سلام دوست عزيز / اميدوارم حالت خوب باشه /شعر قشنگی بود / و خوشحالم از اينکه با وبلاگت قشنگتون اشنا شدم / به روز هستم خوشحال می شيم يه سری به وبلاگ ما هم بزنيد / بی صبرانه منتظر حضور پر مهرتون هستم / شاد و خرم باشی

تنهاترین تنها

سلام . از اين که به کلبه تنهايی من سرزدی ممنون . وبلاگه زيبايی دارين . متنا و شعاريی که نوشتيد عاليند . باور کن . خوشحال می شم هر موقع به روز شدی منو خبر کنی . ممنون . تمومه لحظه های زندگيت سرشار از شادی و سرور باشه . فعلا . بدرووووووووود .

الهه

سلام ازت ممنونم که اومدی خیلی خوشحالم کردی...شاد باشی سه شنبه منتظرت هستم

حسين

سلام بر مينو بانو بسيار زيبا بود و خيلي زياد لذت بردم اميدوارم موفق باشي و بازهم بنويسي ، تنها نكته اي كه به نظرم ميرسد اين است كه زودتر پست بفرست . مي بينمت ((:

فرنگیس

سلام مينو جان. فقط می تونم بگم عالی بود.

آوای سکوت

من در حالي كه همه ي بودنم به يك نگريستن مطلق بدل شده چشم در قلب مذاب خورشيد دوخته ام و همچون شمع كه در گريستن خويش قطره قطره مي ميرد،من در اين نگريستن خويش ذوب مي شوم و محو مي شوم و پايان مي گيرم

nancy

سلامممممممممممممممممممم*******************************************************************چقدر ناز بود ........................مممنون از اينکه لطف کردی ...يا علی

فرنگیس

سلام . مرسی که سر زدی. خيلی مسخره نوشته بودم نه ؟ ........ ولی از روی کمال احساسم بود.... جواب : شايد باشه..........

sara

آيينه به دست ايستاده اند !!! چه باحال .