من که از درون دیوارهای مشبک، شب را ديده ام

و من كه روح را چون بلور بر سنگترين سنگ هاي ستم كوبيده ام

من كه به فرسايش واژه ها خو كرده ام

و من - باز آفريننده ي اندوه

هرگز ستايشگر فروتن يك تقدير نخواهم بود

و هرگز تسليم شدگي را تعليم نخواهم داد

زيرا نه من ماندني هستم نه تو !

آنچه ماندني ست وراي من و توست ...

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرجان

سلام دوستم ببخشيد دير اومدم اينجا ...............................خوبی ؟؟؟؟

مرجان

سنگی که طاقت ضربه های تيشه رو ندارد تنديسی زيبا نخواهد شد ....از زخم تيشه خسته نشو که وجودت شايسته ی تنديس است ........

س.م

تفدير و تسليم شدگی !!!

امين

فدات شم آخه ديگه ما سرمون شلوغه . مثه شما علاف نيستيم که . جيگرتو بخورم

شب زده

پس کجايی؟؟

نگهبان ليوان قرمز !!!!

آفرين اين مهم است تن به تقدير ندادن و تغيير اون

مرجان

دوستم کجايی پس ؟؟؟

مرجان

آهای کسی خونه نيست ........صابخونه کجاسی ؟؟؟؟؟