نویسنده :
مینو - ساعت ۱۱:٥٩ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۳٠
نامت سپيده دمی است كه بر پيشانی آسمان می گذرد
و ما هنوز دوره می كنيم شب را و روز را
و هنوز را ...
.
نویسنده :
مینو - ساعت ۱٠:۱٧ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٧
به انتظار فصل تو ، تمام فصلها گذشت
چه يأس بی نهايتی نديم من بود
فصل بد خاكستری ، تسليم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی حريم من بود ...
.
نویسنده :
مینو - ساعت ٩:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٥
نگاه كن كه غم درون ديده ام چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سايه سياه و سركشم اسير دست آفتاب می شود
نگاه كن تمام هستيم خراب می شود
شراره ای مرا به كام می كشد به اوج می برد مرا به دام می كشد
نگاه كن تمام آسمان من پر از شهاب می شود .
تو آمدی
تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمين ابرها و نورها
نشانده ای مرا به زورقی ز عاج ها ، ز ابرها ، بلورها
مرا ببر ، مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره می كشانيم فراتر از ستاره می نشانيم
نگاه كن كه من كجا رسيده ام
به كهكشان ، به بيكران ، به جاودان
كنون كه آمديم تا به اوج ها مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات مرا بخواه در شبان دير پا
مرا دگر رها مكن مرا از اين ستاره ها جدا مكن
نگاه كن كه موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سياه ديدگان من به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود به روی گاهواره های شعر من
نگاه كن
تو می دمی و آفتاب می شود ...؟!؟
.
نویسنده :
مینو - ساعت ٧:۳٥ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢۱
هنوز خيس بدرقه توام ،
با خراش نيامدن ،
بر نگاه و پنجره
چقدر ساده ام ،
چقدر ...
كه دلخوش به خوابهای نديده
زنگ ساعت را ،
تا ابتدای صداي رفتنت كوك می كنم !!!
.
نویسنده :
مینو - ساعت ٧:۳٥ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۸
با نگاه زمستانی ،
به من می نگرد .
هنوز كودكی ام را ،
در گهواره رؤياهايش می جنباند ،
و شيرابه آرزوهايش ،
در دهان من شيرين می شود .!
آه ...
زمستان است و تب
و شكسته تر از هميشه
به آهی فرو ريخته ،
لالايی فراموش شده را زمزمه می كند .
و من با خاطره هايی خاكستر شده ،
به خواب می روم .!
.
نویسنده :
مینو - ساعت ۸:٥٦ ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٢
ميان همه اين انسانها كه من دوست داشته ام
ميان همه آن خدايان كه تحقير كرده ام
كدام يك آيا از من انتقام می گيرند ؟
و اين اسب سياه وحشی که در افق طوفانی چشمان تو چنگ می نوازد ،
با من چه می خواهد بگويد ؟
نمی خواهم ، ديگر نمی خواهم كسی را بشناسم ...
...
نویسنده :
مینو - ساعت ٧:٠٦ ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢
گر چه در سکوت دردبار خويش مرگ و زندگی را شناخته ام ،
اما ميان اين هر دو
من
لنگر پر رفت و آمد درد تلاش بی توقف خويش ام .
تنها هنگامی که خاطره ات را می بوسم در می يابم ديری ست که مرده ام
چرا که لبان خود را از پيشانی خاطره تو سردتر می يابم ...
..